تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - ترم 7ام تموم شد!!!
بالاخره ترم 7ام تموم شدخیـــــــلی خسته شده بودیم دیگه این واحد آخرو به زور می رفتیم بیمارستان؛ هر چقدر به استادمون اصرار کردیم امتحان نگیره قبول نکرد که نکرد...
یعنی باورتون نمیشه تو این 6 ترمی که بیمارستان میریم( از ترم 2 واحدای بیمارستانمون شروع شد) تا حالا نشده بود بیماری تو بخش ما و وقتی ما توی بخش هستیم فوت کنه یا حتی کد بخوره تا ما یه CPR(احیای قلبی_ریوی) ببینیم؛ همین ترم بخش مسمومیت که بودیم تو اون مدتی که ما بودیم بلااستثناء همه ی بیمارا حتی قرص برنجی ها همشون زنده می موندن!!! حالا دوستام که بعد از گروه ما رفته بودن همون بخش هر روز بهم اس میداد امروز چند نفر فوت شدن!!!اینجوری بود که من بعد از گذراندن 7 ترم تازه همین ترم یه مرده دیدم اونم وقتی صبح بخش رفتم بیچاره فوت کرده بود و 2-3 ساعت از مرگش می گذشت... اینا رو که گفتم یه وقت فکر نکنید من دلم می خواد مردم بمیرنااااااا نه، می خواستم به پاقدم خیر و پر از برکتمون و گروهمون که چقدر اکسپرته اشاره کنم
ولی امروز صبح که رسیدم دیدم تخت 1 بیمار جدید بستری شده یه چند دقیقه نگذشته بود که یهو پرستارا متوجه شدن بیمار نه تنفس داره نه نبض!!! که سریعا بیمار کد خورد و پرستارا و دکترا بیمار و CPR کردن و بیمار خدا رو شکر برگشت؛ خوشحال شدم بعد این همه مدت یه CPR موفق دیدم و واقعا به این نتیجه رسیدم اون چیزی که آدم تو بخش و موقع کار عملی می بینه خیلی بیشتر تو ذهن آدم می مونه تا بخوای فقط کتابارو حفظ کنی...

و اما این 2 واحد آخری که بخش های ویژه کار کردم خیلی از بخش های ویژه خوشم اومد الان بیشتر تمایل دارم وا3 ارشد ویژه بخونم

من نوشت 1: فردا خواهرکم کنکور داره؛ براش دعا کنیـــــــــــــد دوستان
من نوشت2: حدود 2 هفته اس یکی از شوهرخاله هام تصادف کرده و تو کمای خفیفه؛ بی زحمت واسش دعا کنید
من نوشت3: پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان رو بهتون تبریک میگم؛ التماس دعا....


طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: پایان ترم 7،

تاریخ : پنجشنبه 5 تیر 1393 | 04:28 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف دلت

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان