تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - دل نوشته های یه ترم آخری
اون روزی که از سر جلسه ی کنکور اومدم بیرون یه حس خوبی داشتم ؛ احساس می کردم یه بار خیلی سنگینی از رو دوشم برداشته شده؛ نتیجه کنکور اومد و وارد رشته ی پرستاری شدم؛ یادمه روزی که برای ثبت نام رفتم وقتی بهم گفتن برو بهمن بیا( اخه من ورودی بهمن بودم) اینقدر ناراحت شدم که حد نداشت؛ اخه اشتباه کرده بودم موقع انتخاب رشته اول نیمسال دوم و زدم بعد نیمسال اول و به خاطر همین کلا یه ترم عقب افتادم؛ یادمه اون 4 -5 ماهی که خونه بودم تا کلاسام شروع بشه( یعنی بهمن ماه) برام مثل چند سال گذشت و من فقط تو خونه حرص می خوردم و تو اون مدت فوق العاده لاغر شده بودم اصلا یه وضعی...
الان که به اون موقع ها فکر می کنم می بینم اصلا ارزششو  نداشته اینقدر خودمو اذیت می کردم ...
از ترم یک براتون بخوام بگم 20 واحد خیلی سنگین یادمه که پدرمونو از همون اول در آورد و به قول یکی از دوستام از همون اول فهمیدیم نه پرستاری کار ساده ای نیست!!! از ترم اول غش کردنای دوستام یکی پس از دیگری یادمه وقتی تو اتاق پراتیک اینقدر سرپامون نگه می داشتن و درس میدادن تا به قول خودشون عادت کنیم به ایستادن های طولانی...
بعد از گذروندن ترم 1 دیگه ترم های بعدی به سرعت گذشت ؛ و این 4 سال کلی خاطره و تجربه از خودش برای ما به همراه داشت ، 4 سال با هم درس خوندیم؛ کار کردیم، بزرگ شدیم و...
دلم وا3 همه چی تنگ میشه اینقدر که هر وقت کلیپ فارغ اتحصیلیمون و  می بینم دلم می گیره ...
از کلیپ گفتم و از جشن فارغ اتحصیلی نگفتم که عالی بود؛ یکی از بهترین روزهای زندگیمون بود؛ هیچ وقت هیچ وقت یادمون نمیره این جشن و چقدر خوش گذشت و از یادمون نخواهد رفت سوگندنامه ای که با هم زمزمه کردیم...
الان همش 2 روز مونده تا به پایان رسوندن واحدهام؛ تموم شد؛ بالاخره فارغ التحصیل شدیم و داریم هممون کم کم وارد یه دوره ی دیگه ای از زندگی میشیم...

+دوستان عزیزم ببخشید یه مدت نبودم از محبت های همتون به خصوص " نادی عزیزم" سپاس گذارم ، ایشالا که بتونم جبران کنم
+ برام دعا کنید



طبقه بندی: دلنوشته، خاطرات،
برچسب ها: همش 2 روز مونده، جشن فار غ التحصیلی یکی از بهتترین روزهای زندگیم، یاد گذشته ها بخیر،

تاریخ : سه شنبه 23 دی 1393 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف دلت

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان