تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - کلاسای امروز!!!
2 ساعت اول:
کلا امروز دیر رسیدم دانشکده
  استاد سر کلاس بود که رسیدم ، در زدم اجازه گرفتم و رفتم تو نشستم طبق برنامه دیالیز داشتیم!!! افتخار آشنایی با این مربی قبلا نصیب هممون شده بود چون قبلا هم با این استاد واحد داشتیم خلاصه من که کلا نفهمیدم ایشون تا ساعت 10 چی درس داد؟؟؟؟ اول صبح به هر کدوممون یه ورق سوال داد گفت همین الان برین کتابخونه جوابا رو در بیارین و بعد بیاین کلاس با هم صحبت کنیم!!! اومدیم کلاس ساعت 10 دقیقه به 10 بود شروع کرد تند تند سوال پرسیدن از بچه ها و نکته های مثلا کلیدی گفتن!!! منم که تو اسامی آخرم به من نرسید موند وا3 هفته بعد...هه هه امروز مثلا آناتومی فیزیولوژی کلیه رو درس داد...کلا هممون باید بشینیم یه فصل کلیه رو خودمون بخونیم


2 ساعت دوم:
ساعت 10:10 بود که استاد دیالیز رفت بچه ها هم همه در حال خوردن چای و ...که یه خانمی وارد کلاس شد...ما همچنان هاج و واج نگاش می کردیم و در دلمان می گفتیم این خانم استاد است آیـــــــــا؟؟؟ آخه نمی شناختیمش....یه ذره ما رو نگاه کرد بچه ها گفتن استاد؛ استاد قبلی تازه رفتن!!!
با حالت قهر گفت خب به من می گفتید من دیر تر میومدم!!! یه چشم غره هم زد و رفت!!!
خلاصه بچه ها بعد از یه ربع رفتن دنبالش...بعد از اینکه اومد همش درس اخلاق داد...


2 ساعت سوم :
از همه جالب تر بود این 2 ساعت، واااااااااااااای خدا جونم یه درس عمومی داشتیم با یه حاج آقایی که قبلا هم استاد اندیشه اسلامیمون بوده...
وا3 هممون کار کلاسی گذاشته تک نفره بریم کنفرانس بدیم!!! می گیم استاد ما 40 نفریم شما فقط 16 جلسه میاید ما چطوری تک نفره کار کنیم بذارید گروه گروه شیم...میگه خب اگه بخواید 2 نفره بشید باید یه کتاب حجیم(مثلا 500 صفحه ای) رو کامل بخونید بعد بیاید 2 نفری خلاصه اشو کنفرانس بدید
طرح نمره اشو که گفت اصلا مردیم از خنده، میگه: بچه ها 7 نمره میان تره، 13 نمره پایان ترم،3 نمره کنفرانستون...همه ذوق کردیم گفتیم استاد اینکه شد 23 نمره!!! بی خیال کنفرانس

میگه نـــــــــــــــه!!! 20 +3 نمیشه 23 میشه همون 20 نمره...آقا ما هر چی به مخمون فشار آوردیم دیدیم 20+3 میشه 23 دیگه!!! میگیم استاد 20 نمیشه که 23 نمره میشه!!!
میگه بچه ها من سوالای پایان ترمو طوری طراحی می کنم که همه نتونن به 3 نمره اش جواب بدن!!!
حالا متوجه شدید 20+3 چرا میشه همون 20؟؟؟؟




طبقه بندی: خاطرات،

تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 05:42 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف دلت

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان