تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - sybil
فیلم سیبل بر گرفته از سرگذشت واقعی یک شخص که اسم ایشون در کتابهای روانپزشکی کاپلان و دیگر کتابهای مفصل به عنوان نمونه آورده شده ، سیبل تنها فرزند خونواده بود که یه مادر عصبی و دارای اختلال روانی که بارها با تشخیص اسکیزوفرنی پارانوئید بستری شده بود و پدری داشت منفعل و ضعیف که به شدت تابع همسرش بود...
اینقدر تو دوران بچگی توسط این پدر و مادر شکنجه و سرکوب شد که اصلا نمی خوام بگم الان شکنجه هاش چطوری بوده، فقط من حتی دلم وا3 اون بچه ای که نقش دوران کودکی سیبل رو هم بازی کرد دلم کباب شد چه برسه به خودش...
به خاطر این سرکوبها و شکنجه ها شخصیت سیبل تبدیل شد به یه پازل چند تکه ای، تو رمانش نوشته شده که سیبل 17 تا شخصیت داشت اما تو فیلمش فکر می کنم 12 یا 14 تا بود...
به طور اتفاقی سیبل دست یه روانپزشک میفته که با روانکاوی و هیپنوتیزم تمام لایه های هویتیشو میکشه بیرون و بعد از 11 سال کار روی سیبل بالاخره موفق میشه اونو به طور عمیق درمان کنه...
فیلم ساخت سال 1976 ، یه فیلم فوق العاده آموزشی برای درک بهتر اختلالات هویت تجزیه ای، حتی استادمون هم سر کلاس داستان سیبل و تعریف کرد تا ما متوجه بشیم...
فیلمش یه کم سنگینه و ذهن آدم درگیر میشه ، یه جاهایی آدم دوست داره واقعا بشینه با سیبل گریه کنه...
بعد از درمان سیبل تو دانشگاه هنر پروفوسور شد و به زندگی عادی و طبیعی خودش برگشت و همه شخصیتاش یکی شدن...
من خیــــــــــــــلی از فیلمش خوشم اومد خیلی قشنگ و آموزنده بود و علاوه بر به نمایش کشیدن اختلالات شخصیتی نشون میداد که دوران کودکی مخصوصا تا 7 سالگی و چگونگی تربیت و رفتار با بچه چقدر در  شکل گیری اعتماد به نفس و زندگی و آینده ی بچه تاثیرگذاره...



من نوشت: امروز آخرین روز دانشگاهمون بود، یعنی دیگه رو صندلی نشستن ها و کلاسای تئوری تموم شد!
چه زود گذشت ، چه زود بزرگ شدیم ، انگار همین دیروز ترم یکی بودیم ...
خوشحالم تو این 3 سال دوران خوب و خاطرات خوبی برام رقم خورد، دوستای خیلی خوب و بامعرفتی  پیدا کردم ، بعد از فارغ التحصیلی دلم براشون خیلی تنگ میشه ، دلم برای دانشکده و دوران دانشجویی هم تنگ میشه...
آرزو می کنم ایشالا همشون هر جا که در آینده خواهند بود زندگی خوب و خوشی داشته باشن

من نوشت2: دوستان ببخشید ممکنه از این به بعد نتونم زود زود آپ کنم یا زود زود بهتون سر بزنم، آخه فرجه شروع شده باید درس بخونم...برام دعا کنید...



طبقه بندی: روانشناسی، دلنوشته،
برچسب ها: سیبل، آخرین روز دانشکده،

تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392 | 07:25 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف دلت
نمایش نظرات 1 تا 30

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان