تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - دل بی قرار پاک چند؟

هرکی فهمید که بریدی می خواد از تنت ببره
واسه شیر خسته موشم ،یلی می شه و می غره

تا بدونن شدی خسته همه می پرن به جونت

تیکه تیکتو می دزدن حتی "قلب مهربونت
"
دیگه تسلیم میشی وقتی توی گله ی شغالا

آشناها رو ببینی که غریبه ان دیگه حالا

حتی اونایی که روزی همه یاور بودن و کس

وقتی" افتادی" می بینی که میشن به شکل "کرکس
"
وقتی قیمت شهامت کمتر از قیمت نونه

وقتی نقل نقد و سکه ست ، هر شغالی مهربونه

نون تو خون زدن یه عادت ، هر حماقتی : رشادت

قربونت برم خدایا تو رو می خوان واسه حاجت

دیگه انگار وقته اونه از خدا هم باخبر شد

زیر بارون رفت و با عشق بود و موند و خیس تر شد

باید از این من خود خواه مرد و عاشقونه دل کند

وقته اونه ما نذاریم که یه دلال بگه دل چند؟

دل بی قرار پاک چند؟

عاشقای سینه چاک چند؟
مهربونی هم زبونی ، حتی دلهای هلاک چند؟

خنده ی از ته دل چند؟

تن و جون و آب و گل چند؟
حتی روزهای جوونی آدمای ساده دل چند؟






طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392 | 11:24 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان