تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - بخش کودکان
امروز آخرین روز کارآموزی ام تو بخش کودکان بود؛ بیمار دیروزم یه پسر 4 ساله ی فوق العاده مظلوم و دوست داشتنی بود که به خاطر تب بالا تشنج کرده بود و تا پای مرگ رفته بود! اسمش امیر حسین بود؛خدا رو شکر که برگشت...خدا رو شکر که سالم برگشت و هیچ آسیبی به مغزش وارد نشد...امروزم مرخص شد

من نوشت 1 : امیر حسین عزیزم آرزو می کنم که هیــــــــــــــــــــــــــــچ وقت به بیمارستان بر نگردی و به همه آرزو های قشنگت برسی و وقتی بعدها از این خاطره ی تلخت یاد می کنی یاد دوستت بیفتی( همه بچه ها تو بخش منو خاله صدا می کردن امیر حسین دوستم صدا می کرد) و تلخی خاطرهات  تبدیل به لبخندی روی چهره ی پاکت بشه...
من نوشت 2 : امروز هممون امتحانو گنــــــــــــــــــــــــــــد زدیم رفت؛ واقعا بعضی از استادا رو باید روز امتحان شناخت؛ چه امتحانی گرفت!!! تازه مثلا کلی ازم تعریف کرده که بهترین دانشجوش بودم...خدا رحم کنه نمره هامون چه خواهد شد...



طبقه بندی: پرستاری، خاطرات،
برچسب ها: کار آموزی، امیرحسین، امتحان،

تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف دلت

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان