تبلیغات
ناگفته های دلــــــــــــم - سالی که گذشت...
صدای پای بهار میاد، به آدم های شهر که نگاه می کنم هر روز و هر روز اومدن بهار رو بیشتر حس می کنم؛  مردم انگار همه دنبال یه چیزی هستن همه به جنب و جوش افتادن...
این جنب و جوش و حرکت وا3 سال نو رو دوس دارم،به آدم انرژی + میده...
دیروز داشتم با خودم فکر می کردم به سالی که گذشت؛ به این که واسم چطوری بود این سال؟ شاید به سال 92 نگاه کنم یه ذره سال پر تلاطمی واسم بود؛ اسمشو شاید بتونم سال کسب تجربه بذارم؛ خیلی چیزها رو تجربه کردم؛ سالی بود که ضعف هام و پیدا کردم؛ وا3 من سال خود شناسی بود چون امسال خودمو خیلی خوب شناختم؛سال قوی شدن بود چون خیلی قوی بودن و تمرین کردم،خیلی از دیدگاه هام تغییر کردن تو این سال؛ شاید سال خدا شناسی هم بود واسم چون تو این سال بود که وجود خدا رو شونه به شونه خودم با تمام وجودم حس کردم...

دیشب برای اولین بار رفتم جشن روز پرستار(قبلا نمیشد که برم)؛ یعـــــــــــنی یکی از "بهترین" شبهای زندگیم تو سال 92 بود؛ به همراه دوستان و همکلاسی های خوبم: سمیرا؛سیما؛حنانه؛گل نساء؛فانوس؛نگین و ....
خیـــــــــــــلی خوش گذشت هر چی انرژی داشتیم تخلیه کردیم خخخخخ...



+ ما آدما همش یاد گرفتیم خاطره های تلخ خودمون و هی یادآوری کنیم و خودمونو اذیت کنیم دریغ از اینکه یه عالمه دلایل تو زندگی هر کسی هست  وا3 "خندیدن" ؛ حتی در طی روزمرگی هامون...


+گاهی وقتا حتما نباید دلیلی وا3 خندیدن و شاد بودن وجود داشته باشه؛ خوبه زیاد بخندیم حتی بدون دلیل


+ بخندید تا دنیا بهتون بخنده


+امروز تولد عشقم خواهرکمه؛براش دعا کنید داره وا3 کنکور آماده میشه؛ ایشالا دندون پزشک آینده بشه،بگید ایشااااااااااالا




طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : maede | حرف دلت

  • سیستان منت
  • خدشه
  • ریه
  • پایگاه صاحب زمان